حكيم زجاجى

808

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

مرا بركشد صاحب كامكار * پناهم « 1 » دهد از بد روزگار از اين نامه نامم بماند به دهر * بيابم من از اختر نيك بهر چو خالى شود خانه از كدخداى * بماند ز من نام نيكو به جاى به خوبى برد هركسى نام من * به نيكى گرايد سرانجام من چو من در سخن نام نيكان برم * رسد از بلندى به كيوان سرم مرا دولت بخت يارى دهد * به وقت شدن كامكارى دهد چو بر مكتفى كرد گردون سلام * ورا خواند هركس امير و امام على بود نام سرافراز مرد * پسنديده ميرى به هركاركرد ز جمع امامان چنان كم شنود * على نام جز او و حيدر نبود پدر كنيتش بو محمد نهاد * قدم بر سر فرق فرقد نهاد خلافت ورا اندر اين خانگاه * فزون‌تر ز شش سال ، بد هشت « 2 » ماه بدان هشت و شش بود نه روز بيش * بگفتم سخن جمله بر جاى خويش ز سيصد « 3 » فزون‌تر نبد پنج سال * كه رفت اختر عمر او در و بال دو سالش ز سى سال افزون نبود * چو او در جهان چست « 4 » [ و ] موزون نبود به سامره زاد و به بغداد مرد * به گيتى ره و رسم نيكو سپرد ورا مادرى بود [ جيجك به ] نام * گلى ناز بد در گلستان كام در اين نامه راوى چنين كرد ياد * كز آن زن سه مرد توانا بزاد به صدر خلافت رسيدند شاد * بر ايشان در كام گردون گشاد همان دم كه گشت . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . از رازهاى نهان جهان را ز بدگوهران كرد پاك * برآورد آب كرامت ز خاك در ايام او فتنه بنهاد سر * هماى دل‌افروز بگشاد پر چو بنشست بر تخت آرام و كام * بپرسيد از عمروليث همام كه با وى بسى نيكويى كرده بود * به يادش مى مهر دل خورده بود همى خواست كاو را كند سرفراز * ز پستى چاهش برد بر فراز بگفتند كاو مرد ، عمر تو باد * برآورد مير از جگر سرد باد

--> ( 1 ) غلامم ( 2 ) هفت ( 3 ) ز سيد ( 4 ) جنون در جهان حسب